در این روز چه قدر یاد گذشته گانی که در بین ما نیستند،تازه می شود .هرکس در حد تواننش و به فراخور حالش می خواهد امواتش را شاد و عافلگیر کند. و تنها روزی است که وادی السلام و باغ بهشت وبهشت رضوان و...حال و هوای دیگری دارد.امسال که سر مزار مادرم رفته بودم ،دو خانم چادری خرما خیر می کردند.یکی از آن ها با ابروها ی پهن رنگ کرده و لبان رژ کشیده و دیگری با موهای مش کرده که نیمی رابیرون گذاشته و نیم دیگر را از وحشت قبرستان وترس اموات تو گذاشته و نه به خاطر حفظ حجاب و حیای واقعی.به یکی از آنها گفتم :«برای کی خرما خیر می کنی؟» فوری گفت:«برای پدر شوهرم ».گفتم :«سالگرد عروسی پدر شوهرت ِیا تولدش».تعجبی کرد وجوابی به من نداد .گفتم :«خدا رحمتش کند.از چشم های زهرآگین پرهیز کنید و حجابتان را در این قبرستان مومنین رعایت کنید که فردا جای من وشما اینجاست».آنها بدون اعتناء به حرف های خیر خواهانه ی من ،پشتشان را کردند و راهشان را کشیدند و رفتند.نوه ام علی ، به من گفت :«آبروم را بردی .این چه حرفی بود که به اینها گفتی.ببین چه شلوار لی و کفشی شیکی پای من است.»گفتم:«من آمدم زیارت اهل قبور ،دو کلمه حرف خوب نزنم ،لباس های توهم مامانت برایت خریده به من ربطی ندارد.»این خانم ها را که دیدم یادم افتاد سی سال پیش ،هر دانش آموز دختری که مدرسه سُرمه کشیده بود،اتاق دفتر می بردندش و پنبه می دادند تا به چشمش بکشد و وقتی می دیدند آثار سُرمه معلوم شده ،او را توبیخ و توجیه می کردند که دیگر از این غلط ها نکند ویا اگر تشخیص می دادند دختری اَبروهایش کم شده ،او را جلوی آفتاب می بردند و با ذره بین نگاه می کردند که چرا یک تار مو کم شده؟ روزی ناظم یکی از دانش آموزان را که شوهرش جبهه بود و بچه شیرخوارداشت و مادرش زنگ تفریح بچه را می آورد تا شیر بدهد ،صدا زد، او هم که علت احضارش را می دانست با ترس و لرز فراوان ،قبل از رفتن به دفتر ناظم، ازبچه ها قیچی و نخ و سوزن گرفت و تکه ای از زیر مقنعه اش قیچی کرد و با نخ و سوزن چانه ای عاریتی برای مقنعه اش دوخت و بعدا به خدمت ناظم رسید. یکبار توی مدرسه یکی ازدخترها که خیلی پشت لب زیادی داشت ،با هزار فکر و حیله سبیل هایش را زد و وقتی ناظم گفت :«سبیل هایت چی شده؟»جواب داده بود:«خانم توی کوچه داشتیم راه می رفتیم که یک دفعه یک پسری گفت که دختر خانم سبیل هایت قرض می دهی .به خانه آمدم وسبیل هایم را زدم.» با خودم گفتم چه طور شد که ما از آنجا به اینجا رسیدیم آرایش و آلایش عیبی نداره و در طبیعت زن تبرج نهفته وتنها چیزی که اشکال دارد این است که زن برای غیر محارمش آرایش کند و برای غیر شوهرش هر لباس زننده ونا مناسبی را بپوشد.الان بود که فهمیدم اگر بخواهیم حلال خدا را با عرف حرام کنیم ،تنها چند روز ،آن هم به ظاهر، موفقیم .در مدرسه ای که گریه ی دانش آموزان را به خاطر جوراب سفید درمی آوردند ،امروز به زور هم نمی توانند جوراب به پای دانش آموزان بپوشند.
کلمات کلیدی: