سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که به کار کسانى خشنود است ، چنان است که در میان کار آنان بوده است ، و هر که در باطلى پا نهاد ، دو گناه بر گردن وى افتاد ، گناه کردار و گناه خشنودى بدان کار . [نهج البلاغه]
چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین

شهادت حضرت مادرمان فاطمه ی اطهر -علیهاالسلام- بر دوستان و پیروان آن سیده ی زنان عالم تسلیت باد


    سال ها در رسای آن معظمه ی مظلومه خوانده و شنیده ایم ولی مثل سالگرد شهادت امام حسین –علیهاالسلام- همیشه تازه و از یاد نرفتنی است. بانوی بزرگواری که جان عزیزش را فدای امام زمانش کرد. تا در حیات بود رنج هایش را به امام عزیزش نمی گفت تا مبادا آن قهرمان مردافکن خاطرش آزرده شود. بعد از رحلتش آقا امیرالمؤمنین علی -علیهاالسلام- آرزوی مرگ کرد و فرمود: "ای کاش جان علی با ناله هایش از بدنش خارج شود."

بر احوالم ببار ای ابر اشک از آسمان امشب

که من با دست خود کردم گلم در گِل نهان امشب

حسن نالان حسین گریان پریشان زینب و کلثوم

چه سان آرام بنمایم من این بی مادران امشب

   چه سخت مولا این مصیبت را با یادگاران عزیزش حسنین و زینبین تحمل می کرد!

   شاعر زبان حال آن بزرگوار را اینچنین جانسوز بیان می کند:

دیگر نخوری سیلی

رویت نشود نیلی

آسوده شدی زهرا

ای طایر پر بسته

رفتی تو از این دنیا

با پهلوی بشکسته

   در عمر پر عرض و هیجده ساله ات چنان تأثیر گذاشتی بر زنان عالم که هیچ کس را یارای نوشتن همه ی فضایلت نیست. من هم تبرکاً می نویسم.

با پدرتان چنان رفتار کردید که در حالات شما پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله و سلم- فرمود: "فَداها أَبوها" آن قدر به پدر خدمت کردی که ایشان به شما لقب "أُمِّ أَبیها" دادند.

   در نه سالگی با قهرمان قهرمانان امیرالمؤمنین علی -علیها السلام- ازدواج کردی. همان شب قبل از رسیدن به خانه ی داماد، پیراهن عروسی را به سائلی هدیه دادی که در تاریخ این کار ماندگار شده است.

   آن قدر عبادت می کردی که پاهای مبارکت ورم کرده بود.

   در خانه داری و آرد دستاس کردن دست های شما زخمی شده بود.

   در مریضی کودکانت چنان نذری کردید که آقا امیرالمؤمنین علی -علیهاالسلام- و حسنین -علیهماالسلام- هم همراه شما بودند و با بخشیدن سه افطار مختصرتان -که هیچ چیز دیگر جز آن در منزل نداشتید- در فضیلت شما آیه نازل شد: "وَ یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً".

      یا حضرت زهرا! در تربیت فرزندان چه زحماتی کشیدی. تا آن جا که سَیِّدَی شَبابِ أَهلِ الجَنَّه واقعا تا قیام قیامت، تأثیر گفتار و رفتارشان نشأت گرفته از تربیت شما بزرگوار است.

   یا حضرت زهرا! اجازه می خواهم به فرمایش امام صادق -علیه السلام- شما را مادر خطاب کنم:

   ای مادر! ای بزرگ! ای أمّ أبیها! شیعیان را دعا کن. به جان حسینت همان حسین که بین دو نهر آب لب تشنه سر از بدنش جدا کردند. مادر جان! جوانان ما را دعا کن. دختران ما را دعا کن. هر کدام که متدیّن و خوب هستند دعایتان حالشان را بهتر می کند. دختران غفلت زده را دعا کن تا در صراط مستقیم که مورد رضای خدا و شادی قلب فرزندتان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- می باشد، قدم نهند.

   یا حضرت زهرا! من از تنهایی و جای تنگ و تاریک و باریک می ترسم. در تاریخ است که شما با عظمتی که پیش خدا و رسول و حجت خدا داشتید به آقا امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- سفارش فرمودید که بعد از دفن بالای قبرشما بنشینند و قرآن بخوانند.

   یا حضرت زهرا! بعضی از شیعیان و دوستداران شما، جان و مال را یکجا دادند تا این که شما بزرگوار، مادر هجده ساله، شفاعتشان کنید.

   یا حضرت زهرا! چه طور زینبت را تربیت کردی و چه شهد شیرینی به کامش ریختی. زینب پنج ساله که عمراً فراموش نکرد. همو که سال ها بعد از شهادت تو ای مادر شهیده -ای که تاریخ مثل و مانندت را ندارد- در روز عاشورا، مصیبت عاشورا، فاجعه ی جانگداز عاشورا، با داغ عزیزان، برادران و فرزندانش همواره در پی اداء تکلیف بود. یکی از تکالیفش یاری امام زمانش بود که آن قهرمان زنان می خواست جانش را قربان امامش کند. در آن مصیبت عظیم از واجبات و حتی مستحبات، هرگز، غافل نبود. ولی من و ما در امور دنیا و نعمت ها چنان غرق هستیم که کمتر یاد خدا می افتیم به طوری که بعضا ذره ای کم و کاستی پیش بیاید یک مرتبه با شدت و عصبانیت سر به سوی آسمان بلند می کنیم و می گوییم: " وای خدایا چرا! چرا!" و چراهای دیگر و دهان می بندیم. ای بابا این جهان، این هستی، چه خالقی دارد و ما چقدر دور شدیم! هرچه به نفعمان است شده و هرچه به صلاحمان نبوده نشده. اما ما همان نشده را می بینیم و لاغیر. خدایا به ما رحم کن.

   ای مادر عزیز! امام زمان، حجت خدا، شما را الگوی خودش قرار داده و پدر بزرگوارش شما را حجت بر معصومان فرموده است.

   یا حضرت زهرا! پدر خدا بیامرزم آنقدر به شما علاقمند بود که هروقت ممکن می شد حدیث شریف کساء را با سوز دل می خواند و عقیده داشت و می گفت: "این حدیث کساء را با خودم می برم". وَه که چه حالی داشت! هنگام دفنش روی سنگ لحد یک روزنامه ای چسبیده بود که حدیث کساء بود و نهایتا با پدرم دفن شد. عاش سعیدا و مات سعیدا.

   یا حضرت زهرا! قربان آن چادر وصله دارت بروم که با تشعشع نورش، هشتاد نفر یهودی با فریاد "الله اکبر" مسلمان شدند. چادری که ودیعه ی آرد بود.

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط صدیقه سجادی 92/12/25:: 12:19 صبح     |     () نظر