سالها در قلبم عشق معلمی موج می زد وبه این خیال بودم که در اولین فرصت درس را ادامه دهم و به شغل محترم معلمی برسم و هر آنچه از ژن سخنرانی پدرم به من ارث رسیده باتمام وجود سر کلاس به بچه ها بگویم وآنها را راهنمایی کنم.در دانشگاه انقلاب اسلامی از معلمی بیشتر یاد گرفتم و در دانشکده ی سیمای جمهوری اسلامی با تجربیاتم هر چه در توان داشتم آموزش دادم.سال ها فکر کردم چقدر معلمان و کارمندان برای وزارت آموزش و پرورش ارزش دارند و کارمندان هوای همدیگر را دارند.وقتی بیانات وزیر محترم آموزش و پرورش را از رادیو معارف شنیدم ،بیش از پیش خوشحال شدم.چقدر در آموزش و پرورش می توان کار کرد که در جاهای دیگر امکان آن نیست.چند روز بعد از آن 19تیر ماه 1392 پسرم تقدیر نامه ای راکه از وزیرآموزش وپرورش دریافت کرده بود،به من نشان داد .یادم آمد از پیش از دبستانش وتمام دوران تحصیلش در مدرسه ودانشگاه چه قدر از او به عنوان قاری خوب تقدیر شده است.آن زمان هیچ قاری یا حافظ قرآنی را حج نمی بردند وسکه نثارش نمی کردند، فقط یا قرآن نفیس یا یک کتاب یا گلدان سرامیک یا لباس ورزشی و... هدیه می دادند.این اولین تقدیر نامه از دست وزیر آموزش و پرورش به پسرم نبود بلکه پسرم اولین تقدیرش را وقتی دانش آموز بود از وزیر آموزش و پرورش دریافت کرده بود.چیزی که باعث تعجب من شد این بود که تاریخ اهدا تقدیرنامه 26/12/1391بود در حالی که تاریخ دریافت آن توسط پسرم چهار ماه بعد ازآن، 19/4/1392بود.فکر کردم وقتی تقدیر نامه ی وزیربه کارمند ارشد را، این قدربا تاخیر بدهند ،خدا به داد دانش آموزان و معلمان مناطق محروم برسد که هر خواسته ای داشته باشند اصلا به گوش وزیر نمی رسد ،تا چه رسد به جواب وزیر به آنها؟یادم آمد هرکس عشق معلمی داشته باشد برای خدا کار می کند وتکلیفش را به بهترین وجه ممکن ،انجام می دهد.در کتاب استاد عشق خواندم پرفسور حسابی ساعت ده شب برای پسرباغبانش کلاس تقویتی داشته است. البته شاعر گرانمایه در این باره میگوید:
کار نیکان را قیاس از خود نگیر گر چه باشد در نوشتن شیر،شیر
کلمات کلیدی: