دیماه بود و تعطیلی دانشگاه. رفتیم امامزاده اسماعیل. سرعت گیرهایش لاتُعَدُّ وَ لا تُحصی است. پیچ و خم هایش از جاده شمال بیشتر است. خدا سفر همه مسافران اسلام را بی خطر کند. ما که تیره چشمان برید، خدا بزرگ مسافر تاریخ بشریت را به فریادمان برساند.
هرچه دعا بلد بودیم با صلوات بر محمد و آل محمد –صلوات الله علیهم- خواندیم تا رسیدیم به جاده اصلی. خیلی سر بالایی است. من با اصرارِ خودم، همانجا پیاده شدم. همراهان با جدیت گاز دادند و رو به بالا رفتند. سر چهارراهی که مسجدی در آنجا بود ماشین لیز خورد و چرخش رفت کنار چاهک. بعدا فهمیدیم کنتر آب روستا آنجاست که اهالی یک بشکه بزرگ گذاشتند تا کسی نیفتد. خدا خیرشان بدهد. همان دم خدا، خادم امامزاده اسماعیل را رساند. با کمک پسرم و دو نفر از اهالی روستا، ماشین را به سختی به عقب هل دادند و زیرش یک تخته پهن گذاشتند. نهایتا ماشین پارک شد. یکی از مردها گفت: سه ماه است از اداره آب درخواست کردیم بیایند اینجا را درست کنند! با ماشین خادم امامزاده که مرد میانسال و موقری بود رفتیم و رسیدیم به امامزاده. از هر طـرف که نـگاه می کردیم آسـمان صـاف و آفتـابی بود. محیط امامزاده اسماعیل واقعا دل را التیام می داد. فقط یک راه باریک بود که می شد آرام آرام از بین برف ها عبور کنیم. رفتیم تا رسیدیم به ایوان امامزاده. از در ورودی حرم مطهر واقعا پایم به سمت جلو نمی رفت. شکوه و جلال آن حرم مطهر مرا گرفته بود. با سلام و دیده بوسی درهای سبز پررنگ، پرده سبز را کنار زدم، دستها را به سینه گذاشتم: "السلام علیک یا امام صادق" زود به خاطرم آمد و گفتم: "السلام علیک یا امامزاده اسماعیل". باید رفت و دید! یا امام صادق جان مرا دعوت کن بیایم خاک بقیع متبرک را سرمه چشمم کنم. یابن رسول الله حتما در نظر دارید که شیعیان در مرقد یکی از نوادهگان شما –امامزاده اسماعیل- چه می کنند. یکی از اهالی می گفت که امسال حدود پنج هزار نفر در سالروز شهادت امام صادق –علیه السلام- در اینجا نذری خوردند. من که یقین کردم مرا دعوت کرده.
فضای داخل امامزاده با کپسول گاز گرمای دلچسبی داشت. معلوم بود امامزاده اسماعیل واقعا امامزاده غیرتدار است. بالای ضریح مطهر چهار گلدان پر گل زیبا، داخلش روشن و نورانی، کتابخانه زیبای طلایی و کتاب های مرتب و تمییز، یک گلدان بزرگ زیبا و گلهای زیباتری کنارش بود. آثار باستانی اش به بهترین وجه ممکن حفظ شده بود. زیارتنامه و شجرهنامه سادات علوی را با قاب های زیبا به دیوار آویخته بودند.
یا امام صادق جان قربانت! حتی چای داغ تازه تازه و آب گرم برای وضو آماده بود. امیدوارم در روز ولادت با سعادت شما -عوض زیارت شما-مجددا مشرف بشویم و آن حرم با صفا را زیارت کنیم. واقعا انسان در آن مکان خودش را گم می کند از بس که آرام بخش و دلنشین است. خدا رحمت کند شاعری را که فرموده: بوی گل را از که جوییم از گلاب.
یا امام صادق! شما با دین جدت چه کردی که در تاریخ اسم شما به خوبی یاد می شود و عقیده شیعیان به شما گره خورده است. یا امام صادق! برای همه دعوتنامه بفرست، در آن صورت است که همه ی وسایل سفر آماده می شود.
گرچه دوریم به یاد تو سخن می گوییم بُعدِ منزل نبود در سفر روحانی
بارها پدرم سر منابر مسلمین و شیعیان شما، از سخنان گهربار شما می فرمود که قال الصادق علیه السلام: "به شفاعت ما نمی رسد کسی که نماز را سبک بشمارد". خودش به این ستون (نماز) تکیه می کرد و از پیش از نماز صبح، زمستان و تابستان، تا توان در بدن داشت نماز می خواند و دعا می کرد. برای گفتن قال الصادق و قال الباقر -علیهما السلام- در گرما و سرما برای یک مجلس روضه از خانه بیرون می رفت، گرچه بعضی وقتها روضه اش نسیّه بود، می گفت: "مردم منتظرند و امید دارند می گویند آقا می آید".
یا امام صادق! کلمات گهربار شما همواره در خاطرم هست هرجا پیش بیاید بیان می کنم. در تاریخ است که شما مرقد آقا امیرالمؤمنین علی -افضل الصلوات المصلین- را بعد از صد سال از شهادت آن اَبَر مرد تاریخ بشریت -بعد از رسول خدا صلوات الله علیه- پیدا کردید. نمی دانم من که نمی فهمم چه بر شما گذشت. ولی یابن رسول الله به شما عرض می کنم: "وقتی دقیقا از حساب من حیث لا یحتسب قسمتم شد و مشرف شدم به نجف اشرفی که ملائک پاسبان هستند، خدا می داند خودم را گم کردم. فقط نگاه می کردم به آن جاه و جلال! من در عمرم مکانی به آن با عظمتی –حتی در خواب- ندیدم". قطره ای از فضائل شما را به هر کس می گویم مات می ماند. می گویند مگر می شود امام در این موارد هم سفارش فرموده باشد! در جواب می گویم بعد از قرآن کلمات گهربار چهارده معصوم -علیهم صلوات الله- بهترین وجه ممکن درس زندگی است.
گویم ز امام صادق این طرفه حدیث تا شیعه ی او به لوح دل بنگارد
فـــرمـود که بر شــــفاعت ما نرســد آن کس که نماز را سبک بشمارد
کلمات کلیدی: