در کتب درسی جای آموزش پیشگیری از اعتیاد واقعا خالی بود. با تألیف کتب مهارت های زندگی و تدریس آن در مقطع راهنمایی تا حدی این خلاء پرشد. هرکس مصیبت اعتیاد را نمی فهمد. معتاد اصلا شأنی برای خودش قایل نیست تا شئونات را رعایت کند. طهارت برای معتاد یک معمای سربسته است. آب که مایه ی حیات هست برای این افراد معنایی ندارد. هر مضری برایشان بی اهمیت است. عهد و پیمانی نزد آنها معتبر نیست. چهل و پنج سال پیش وقتی جنایات بشر یا آدم فروشان قرن بیستم را خواندم بسیار ناراحت واندوهگین شدم، حالا در قرن 21 نمی فهمم اسم این مصیبت را چه باید گذاشت؟ حتی در سن پـیری این افراد مصـمم به ادامه ی این بلای جانکاه و پول آتش زنِ بی ارزش هستند. هر دردی را برای رسیدن به اعتیاد بر خود تحمیل می کنند. از نزدیک شاهد کسی هستم که عمری، سلامتی را بر خود حرام کرده و بر نفس خود ظلم کرده است. او با این که هر ساعت چند مرتبه عفونت بالا می آورد ولی از خوردن شربت متادون که دکتر تجویز کرده اکراه دارد و مقاومت می کند! با ریه متلاشی شده که به تأیید پزشک یک سیگار هم نباید مصرف کند، باز هم دنبال تهیه مواد است حتی به قیمت گرفتاری دیگران. آب و ادرار و خون برای آنها خیلی فرقی ندارد. حتی یک استکان آب به آدم معتاد فشار وارد می کند!
بهترین کار آموزش و پرورش، انسان تربیت کردن است که موجب می شود انسان ها به ارزش خود پی ببرند و اختیار خود را به دست افراد نابابی که با دوستی از راه دود - البته با مهربانی و زبان روباه منش- او را از پای درمی آورند و به خاک سیاه می نشانند، ندهد. همچنین موجب تباه کردن زندگی های دیگران نشود.
کسی که نمی فهمد و از سر بی دردی از نوشته دیگران -بدون فهم مطلب- انتقاد می کند به دلیل نشناختن معتاد و نچشیدن وضعیت معتاد، حرفی می زند!
شاید به عدد انگشتان دست نرسد تعداد افرادی که با شناخت و تربیت صحیح و داشتن معلمی دل سوز و آگاه به زمان، معتاد شده باشند؛ حتی سیگار.
افراد معتاد به سیگار بیش تر از خودشان همنشینان خود را دچار عفونت ریه می کنند. مادران معتاد بادار، جنین خود را معتاد می کنند.
باور بفرمایید کسی که همه چیز می خورد - حتی ماست با ماهی- و می فهمد و چیزی را فراموش نمی کند، فقط بعضاً نهار خورده می گوید نخوردم! از یک کلمه مبارک یا الله برای ورود به هر مکانی طفره می رود. بهترین کلمه که در عمرم به آن رسیدم یا الله است. بهترین فریضه که در عمرم بدان رسیدم و ایمان آوردم، نماز است. کسی که ارزش نماز و الله را بفهمد خودش را بی ارزش نمی کند.
ای به خاک نشاننده ی خانواده ی خود!
ای زندگی بر باد و آتش داده ها!
ای کسانی که دخترانتان واقعاً دلشان خون است از دست پدران بی مسؤولیت!
از زبان دختران شما می گویم: بابا تو را به خدا به من رحم کن! بابا جان –قربانت- من چه کنم؟ مامان می گوید: اگر بمیری خواستگاران بهتری دارم! ولی بابا جان دلم می خواهد مثل دوست هایم پدری مهربان، تمییز -که آثاری از سیگار روی ناخن و انگشتانش نباشد- با لباس اتو کرده، سر سفره ی عقد کنارم بایستی.
بابا جان به خدا توی کوچه محله خجالت می کشم. حتما می گویی مریضم. راست می گویی. امشب از خدا می خواهم شفایت بدهد. البته این شفاء با کمک خودت میسر می شود.
بابا جان باور کن مامان پیر شده، موهایش سفید شده، ناراحتی اعصاب تو به او هم سرایت کرده. مامان با حفظ ظاهر هر کاری کرده که دیگران نفهمند، ولی هر خواستگاری تو را می بیند می فهمد. بابا تو را به خدا اول گناه من را معلوم کن، بعدا اگر -زبانم لال- خواستی ادامه بده، ولی باز هم دلم می سوزد. چقدر به همشاگردی هایم گفتم خانه مان نیایند. بابام کارگاه نجاری دارد جا نداریم! ای بابای مریضم از خدا می خواهم شفایت بدهد.
راستی بابا جان! یادت هست چند نفر تو را به خاک سیاه نشاندند؟! واقعا خدا ازشان نگذرد.
می دانی چند نفر در خدمتت هستند؟!
روزانه چه قدر آب -مایه ی حیات- و شوما -مایه ی پاکی- خرج تو می شود تا هر کس وارد خانه می شود متوجه بوی نا مطبوع نشود!
اتاقت رنگ غم گرفته.
امشب کمی فکر کن و به درگاه خدا زاری کن. برای همه کسانی که ظلم کردی استغفار کن و از آنها حلالیت بطلب؛ هرچند ظلم تنها با حلالیت طلبی درست نمی شود بلکه ظالم باید مجازات بشود. البته اشد مجازات به درگاه الهی است!
بابا جان به هیچ کس نگو. فقط نگاه کن به کسانی که در جوانی معتاد شدند. نمی دانم -زبانم لال- آیا تو معتادشان کرده ای ؟ من که باور نمی کنم پدر عزیزم چنین خطایی از او سر زده باشد! زن جوانش را ببین. رویا دختر همسایه مان را می گویم. از زیبایی نمی توان نگاهش کرد! سر دو ماهه طلاق گرفت، فقط به خاطر اعتیاد لعنتی. مادرش دیگر نای نفس کشیدن ندارد، می گوید بچه ام از دست رفت!
بابا جان! آقا بهمن -یار غارت- دو تا دختر دارد، تحصیل کرده و دارا. هر خواستگاری برای دخترهایش می آید، بدون توجه یک جوری وصلتشان را به هم می زند.
از حضرت علی (ع) بخواه دعایت کند. می گویند آن آقا به همه -حتی دشمنانش- نگاه محبت و مهربانی داشته، در واقع می خواسته همه را به راه راست هدایت کند.
بابا جان تو را به خدا به دخترت رحم کن! چرا هیچ کس برایت عزیز نیست! می دانی خود خواهی گناه بزرگی است. جواب حق الناس ها را چه طور می دهی؟ بابا امشب به درگاه الهی از صمیم قلب استغفار کن و بگو خدایا توبه کردم. یک بار و برای همیشه -تا آخر عمر- این لعنتی را کنار بگذار. خدا ارحم الراحمین است. مامان می گوید 45 سال پیش خانم جلسه ییشان گفته:
صدبار اگر توبه شکستی باز آی، گر کافر و بت پرستی بازآی.
هر آنچه هستی بیا توبه شکستی بیا، این درگه ما درگه نومیدی نیست.
فکر پول های بر باد رفته ات را کردی؟! در مطبوعات خواندم با پول سیگارهای آتش زده سالانه می توان چندین مدرسه ساخت! چند هزار خانه ساخت! چند هزار دختر و پسر را عروس و داماد کرد!
چقدر تو داداش را دوست داشتی. موهایش دارد سفید می شود ولی نمی تواند ازدواج کند چون خودت مانعش هستی. هر جا برویم خواستگاری بعد از تحقیق جواب رد می دهند.
یادت است پدرت چه قدر خرجت کرد؟! ای کاش مفت و مجانی خرجت نمی کرد و روز و شب برای نان حلال و خرج زن و بچه هایت می دویدی.
بله پدر جان! پول مفت و باد آورده آفت زندگی است.ای کاش!شب ها که می آمدی، عرق ریزان، همراه کیـــسه میوه، اســکناس های در هم و بر هم می آوردی که فردا خرج کنیم. همه اش دم از خدا و پیغمبر می زدی که می ترسم فردای قیامت نتوانم جواب این لقمه ها و پول های حلال را هم بـدهم، و مامان که پدرش روضه خوان بوده بهـت مهلت نمی داد و می گفت: هر مردی به دنبال کسب حلال برای زن وفرزندش باشد و کار کند و عرق بریزد، مثل رزمنده ای است که در خط مقدم جبهه مقابل دشمن می جنگد.
من هم هراسان می دویدم کفش و جورابت را می شستم تا فردا صبح که به مسجد می روی پاها بوی نامطبوع ندهد و مردم معترض نشوند که این بوی بد از جوراب کیه که مسجد خدا آمده با خدا حرف بزند، ثواب کند، ولی مردم را ناراحت می کند! چون در روایت داریم پیـامبر مهـربانی حضـرت محمد -صلی الله علیه و آله و سلم- بیشتر از پول خوراکی عطر می خریده و به خودش می زده.
بابای عزیزم دلم می خواهد همـین امشـب مـرد مـردانه بلند بشــوی بروی حمام، غسل توبه کنی و لباس های پاکیزه بپوشی و به مســجد بروی. منـــم باهات می آیم. چقدر کیف دارد نماز... نماز... نماز جماعت. وقتــی امام جماعت به اهدنا الصراط المستقیم می رسد با تمام وجود خدای مهربان و هدایتـگر را شکر می کنم. شاید سر نماز از سر ذوق فریاد بزنم: خدایا شکر که پدرمن به راه راســت هدایــت شد! آخرِ سوره حمد که برسیم باز هم خدا را شــکر می کنم که از نعــمت داده شدگان هستیم، نه از غضب شدگان. نماز تمام بـشود مامان جان عزیزم دیس خرمای نذری اش را جلوی همه ی نماز گزاران می گیـرد و می گوید برای حضرت علی –علیه السلام- صلوات بفرستید. بنده خدا سال هاسـت که دلش می خواهــد با شــوهر ودخترش در نماز جماعت شرکت کند.
وای پدرم! ای پدر دلدارم! چقدر خــوب است که امشــب بعد از نماز راهــبندان است! در ایستگاه صـــلواتی مســجد حضرت علی -علیه السلام- به هــمه افطـاری می دهند. امــا هر چه بخواهی از مسجد خارج شــــوی انگار یک نیـــرویی تو را می گیرد و مانع رفتنت می شود! امشــب، شـب یتیمی اولاد مرتضی است. تو که دخترت همراهت هست تا سحر بمان. گذشته ها و دوری از مســجد و نـماز را تا حدودی جبران کن. خدا در قرآن فرموده: از رحمت خدا نا امید نشوید اومهربان ترین مهربانان است.
کلمات کلیدی: