در تمام دوران تحصیل یک جایزه از مدرسه نگرفتم در حالی که در حد توانم درس میخواندم. معلمها با شاگردهای متوسط چندان کاری نداشتند.
یک روز توی خانه با برادرم میدویدم که افتادم و پایم شکست. همراه مادرم رفتم پیش پسر جواد آقای خدا بیامرز، شکسته بند معروف، پایم را جا انداخت. چنان فریادی زدم که در عمرم چنین فریادی نزده بودم. مادرم فوری جلوی دهانم را گرفت.
به خانه آمدیم. سال اول دبیرستان بودم. با سختی تمام، با وجود هوای سرد زمستان، هر روز با عصا هر جور بود با خواهرم پاهایم را با شال قنداقه میکردم و به امان خدا با هم به مدرسه میرفتیم.
اولین روزی که با پای بسته به مدرسه رفتم. چند تا معلم اتفاقاً احوالم را پرسیدند. خانم حیدری گفت: «علوی جون، چی شده؟» جا خوردم. من که بیستم نفر کلاس بودم و هیچ معلمی احوالم را نمیپرسید، حالا «جون» شده بودم. خانم صداقت هم وقتی آمد سر کلاس گفت: «انسیه جون، چی شده؟» من هم فوراً، سیر تا پیاز قضیه را برایش تعریف کردم. خانم رو به بچّهها کرد و زود گفت: «از علوی یاد بگیرید، ببینید با این پایش میآید مدرسه، چقدر به درس اهمیّت میدهد.»
زنگهای تفریح از توی کلاس در طبقهی سوّم، بازی بچّهها را در حیاط مدرسه نگاه میکردم.
زنگ که میخورد دوباره با چه سختی آن همه پله را پایین میآمدم و منتظر میشدم تا مدرسه خلوت شود. خواهرم فهیمه کیفم را جلوتر از خودم میبرد و من هم تاتی تاتی به سوی خانه میآمدم.
به خانه که میرسیدم چون زیرِ شال گردنی که حالا شالِ گردن پایم شده بود، گِلِی بود آن را باز میکردم و میرفتم توی رخت خوابم دراز میکشیدم و به کتابهای درهم و ریز نوشته و بدون عکس نگاه میکردم و یاد حرف خانم معلم میافتادم که همیشه میگفت: «من کتاب هایتان را که میبینم حالم به هم میخورد، خدا به داد شما برسد که میخواهید آنها را بخوانید.» ولی با همهی این اوصاف درس خواندن ما از حالا بهتر بود. در حال حاضر ـ سال 1380 ـ کتابها بسیار زیبا و پر زرق و برق شده ولی دانشآموزان الان مثل آن زمان احساس نیاز نمیکنند و همهی اینها به خاطر مظاهر فریبندهی کتابهای دیگر و فیلمهای سینمایی، سریالهای تلویزیونی، ویدئو، سی دی و ماهواره و... است.
آن زمان که میرفتم کارنامه بگیرم حتماً کتابهای درسی ام را که پولشان را داده بودم باید میبردم تا کارنامهام را بگیرم که این کار روحیهی صرفه جویی را به بچهها میآموخت.
درسهای آن زمان پر محتواتر بود و معلمها سخت گیرتر بودند، ولی حالا درس دادن و درس خواندن خیلی از گذشته راحتتر شده است.
کلمات کلیدی: