سلام بر مهرآفرینان!
سلام بر ماه مهر، ماه آرزوهای برباد رفته و معلم نشده!
سلام بر ماه شروع سال تحصیلی!
می خواستم معلم بشوم ولی نشد. چرا؟ هزاران چرا؟
در آغاز سال تحصیلی، چقدر پدر و مادرها تلاش می کنند که فرزندانشان بهترین شوند ولی هزاران مانع هست. بچه ها با وجود بهترین امکانات در کمال خونسردی و پررویی می گویند: درس نمی خوانیم!!
سرگرمی های دانش آموزان از همه بدتر خواب زیاد، خوردنی های رنگارنگ، وسایل رفاهی، پول بی حساب، خانه ی راحت، تخت و مبلمان، فست فود –که به تنهایی کسالت آور است- انواع نوشیدنی های مضر که دندان های سالم را می پوساند و ... جای مدرسه را می گیرد.
ولی من همچنان فکر می کنم مدرسه حال و هوای خوبی دارد. جایی است برای یادگیری هرآنچه که به دلیل ندانستن آن، انسان را جاهل می نامند.
جهل سرچشمه ی همه ی بدی هاست.
جهل اول تحقیرهاست.
جهل آخر هر بدی است.
همیشه دیگران را به یادگیری و آموزش علم و دانش تشویق می کنم و کراراً یادآور می شوم:
دوستم که با اکراه دبیر شد، می گفت: بچه های دبیرستانی که سال گذشته تدریس کردم خیلی شلوغ بودند. دائم کلاس را با سر و صدایشان به هم می ریختند. دست و پایشان را شل روی صندلی ولو می کردند. وقتی سر کلاس از کتایون خواستم از روی کتاب بخواند گفت: خانم حال ندارم! سارا که هنوز سوم دبیرستان را تمام نکرده بود به چشمم زل زد و گفت: می خواهم شوهر کنم، درس نمی خوانم، به چه دردم می خورد؟! فقط با تعجب نگاهش کردم. جالب این است که این بچه های بی حوصله، منزل و دبیرستانشان بهترین جای شهر است! لباس های گران قیمت و کیف های گران تر! همه در کیف و جیبشان موبایل دارند و دوست پسر هم که خدا عالم است! اما هیهات از درس خواندن. نمره هایشان 6- 4- 10- 8- 5 و....
من که رسم ندارم بر سر دانش آموزان فریاد بکشم خیلی دلم از دستشان گرفت، مانده بودم معطل که چه کار کنم!
خدا را شکر امسال معجزه ای مشاهده کردم!
دبیرستانی در منطقه محروم، دخترانی مثل دسته ی گل، کلاس منظم و ساکت!
به اندازه ی حقی که به عنوان معلم به گردنشان پیدا می کنم، دعا می کنم عاقبت بخیر و موفق شوند. در هر کلاسی که نظم و آرامش حاکم شود دانش آموزان درس را بهتر می فهمند و معلم بهتر می تواند کلاس را اداره کند. البته درس خواندن هم مشکلات خودش را دارد. به فرموده ی امام علی (ع): "لا یُدرِکُ العِلم بِراحَةِ الجِسم". درس خواندن حلم می خواهد. با تن پروری کسی عالم نمی شود.
معلم دیگری از بچه گی، سالی دوازده ماه، بدون این که کسی مجبورش کند، درس می خواند. تربیت معلم را با همت و تلاش پشت سر گذاشت. تعریف می کرد که فاصله خوابگاه تا دانشکده دور بود بیشتر مسیر را پیاده می رفتم. یک روز سرد زمستانی که از سرما دستم می سوخت، صدای کفش زنانه ای از پشت سرم شنیدم. آن قدر به من نزدیک شد که صدای نفسش را هم می شنیدم. به پشت سرم نگاه کردم، یک زن آرایش کرده با کفش پاشنه بلند و پوست روباه به گردن، دیدم. گفتم: خانم، زشته این قدر نزدیک نشوید! زن با ترس و لرز گفت: آقا من از این سگِ می ترسم! نگاه کردم دیدم یک سگ بزرگی پشت سرش می آید. گفتم: چخه! سگ سرش را انداخت پایین و رفت. ترسو خانم هم، با آرامش راهش را گرفت و رفت. با خودم گفتم: این خانم از هزاران چشم زهرآگین که او را با تیرهای شیطان هدف قرار می دهند نمی ترسد، از یک سگ بی آزار می ترسد!
این معلم می گفت: اگر دانش آموز روی شانه ام هم بنشیند کتکش نمی زنم، چون دانش آموزی که بترسد درسش خراب می شود.
چه قدر شفارش شده به عدم تنبیه و مجازات!
امیدوارم هیچ دانش آموزی به خاطر تنبیه از مدرسه متنفر نشود!
امیدوارم هیچ دانش آموزی را به خاطر خنده مجازات نکنند!
نوه ام تعریف می کرد: یک روز سر نماز جماعت مدرسه، دانش آموزی مرا خنداند. معلم درشت هیکلمان که بازنشسته ی آموزش و پرورش بود و جذب غیر انتفاعی شده بود، از صف نماز بیرونم کشید و به گوشه ای پرتابم کرد، بیضه ام که جراحی شده بود به زمین خورد. چنان ترسیدم که ادرارم در رفت.
گفتم: مطمئن باش برای خودش پیش می آید.
مادرم می گفت: چوب خدا صدا نداره، وقتی بزنه دوا نداره!
معلمی که بعد از سی سال تدریس، دوباره دعوت به کار شده، خدا شاهد است، حوصله نوه ی خودش را ندارد چه رسد به بچه ی مردم! هرچند که او نیز با بلند پروازی های خانواده و قسط های متعدد و مریضی های معلمی دست به گریبان است.
امیدوارم هیچ دانش آموزی به خاطر تنبیه، آرزوی مرگ معلمش را نکند!
امیدوارم هیچ دانش آموزی گریان به مدرسه نرود و هیچ دانش آموزی گریان تر به خانه برنگردد!
شاهد بودم دانش آموز مقطع راهنمایی هرچه دقت می کرد دستخط خودش را نمی توانست بخواند! چه معلمی داشته که این قدر از دستخط دانش آموزش غافل بوده؟!
معلم باید از درد دانش آموز مطلع باشد.
معلم باید از رنگ رخسار، موهای مرتب یا نامرتب، گونه های قرمز یا رنگ پریده، دندان های مرتب سفید یا زرد مسواک نزده، کفش خاک آلوده یا واکس خورده، ناخن های تمیز یا کثیف و همه و همه ... حال دانش آموز را بفهمد. من سال ها با دانش آموزان نشستم، خواندم، نوشتم، خندیدم، گریه های آن ها را دیدم و تا قسمتی درک کردم. معلم و مربی اگر این ها را بفهمد بازدهی کارش بالا می رود ولی اگر فقط هدفش پول و گذران زندگی باشد و نفهمد این نهال نورس به کجا سیر می کند، نهایتاً با نمره های کم و درجا زدن دانش آموز روبرو خواهد بود.
کلمات کلیدی: