سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بشنو تا بدانی و ساکت شو تا سالم بمانی . [امام علی علیه السلام]
چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین

وقتی‌ لوس‌ بازی‌های‌ نسرین‌ خانم‌ معلم‌ را عاجز کرد، حکایت‌ شیرینی‌ برایمان‌ تعریف‌ کرد:«خدا بخش‌» پسر یکی‌ یکدانه‌ی‌ لوس‌ و تخسِ کد خدا بود. هر کاری‌ می‌کردند خوب‌ نمی‌شد. کدخدا به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ برای‌ خدابخش‌ زن‌ بگیرد تا خوب‌ شود. گشتند و گشتند تا سرانجام‌ مش‌ رحمان‌ حاضر شد دخترش‌ را به‌ خدا بخش‌ بدهد. بعد از عروسی‌، خدابخش‌ به‌ خاطر رودربایستی‌ که‌ با زنش‌ داشت‌ بسیار خوب‌ و آرام‌ شد. یک‌ روز «راحله‌»، زنش‌، به‌ او لیستی‌ داد و گفت‌: «این‌ها را از شهر بخر.» خدابخش‌ به‌ شهر رفت‌. وقتی‌ که‌ از خرید برمی‌گشت‌ شب‌ شده‌ بود. گاری‌ایی‌ که‌ خدابخش‌ سوارش‌ بود به‌ خرِ بی‌ حالی‌ بسته‌ شده‌ بود و خر دیگر توان‌ حرکت‌ نداشت‌. خدابخش‌ متحیّر مانده‌ بود چه‌ کند که‌ ناگهان‌ سگی‌ به‌ سراغش‌ آمد. او که‌ کاری‌ از دستش‌ بر نمی‌آمد و نمی‌دانست‌ چه‌ طور باید با یک‌ سگ‌ گرسنه‌ برخورد کند، هر چه‌ در گاریش‌ بود توی‌ سر سگ‌ زد. ولی‌ اثری‌ نداشت‌ و سگ‌ هارتر می‌شد. آخر سر گریه‌ کنان‌ روی‌ گاری‌ نشست‌ و به‌ سگ‌ گفت‌: «وِلَم‌ نکنی‌ می‌گویم‌ کدخدا برایت‌ زن‌ بگیردها!»


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط صدیقه سجادی 92/10/10:: 3:16 عصر     |     () نظر